براي اينكه تعادلش را روي اسب حفظ كند دستانش را دور گردن اسب حلقه كرد
خوني كه از فرق شكسته اش مي ريخت چشمان اسب را پوشاند...
اسب راه را گم كرد
و تو
قطعه قطعه
بهشت را يافتي
براي اينكه تعادلش را روي اسب حفظ كند دستانش را دور گردن اسب حلقه كرد
خوني كه از فرق شكسته اش مي ريخت چشمان اسب را پوشاند...
اسب راه را گم كرد
و تو
قطعه قطعه
بهشت را يافتي
